X
تبلیغات
نویسنده ای از نسل چهارم

نویسنده ای از نسل چهارم

تمام رویاهایی که برای نوشتن دارم

ابر سفید رو یادتونه؟همون سرخپوسته روشنفکر و کمک حال تو سریال پزشک دهکده؟

پزشک دهکده رو که حتما دیگه یادتونه ...لامصب چن بار تلوزیون پخشش کرد...هردفعه هم من عین اُسکلا پیگیریش میکردم مگر آخرشو ببینم...بگذریم ...الان مهم ابر سفیده...

ترم جدید شروع شده و برای کسی که ترم قبل اول ریاضیشو 7شد و بعد10مهمترین چیز اینه که از همین الان به فکر معادلات دیفرانسیل سه واحدیش باشه...از قضا استاد نچسب ،بی اعصاب و بی حال ترم قبل به افسانه ها پیوست و استاد جدیدمون یه دکتره فک کن...معرفی میکنم این شما و این :دکتـــــــــــــــــــــــر دال!

و من...فرشته...دکتر دال رو دوست داشتمی...بسیار این پیرمرد نازنین است...البته نه فقط به خاطر اینکه به ماهایی که جلسه اول رفتیم سرکلاس یک نمره  پایانترم جایزه داد -این یکی از علتاشه- و نه فقط به خاطر اینکه موهای سپید و پوست سبزه و دماغ عقابی اش منو وادار میکنه تو سرش دنبال پَر بگردم...آخه کاملا شبیه سرخپوستای توی فیلماس!کاملا شبیه ابر سفیده توی پزشک دهکده!


به خاطر این استاد دال رو دوست دارم که از ساده ترین مفاهیم ریاضی برای ما شروع به توضیح دادن کرد ...از همون ایکس ایگرگ کوفتی و اینکه اصلا دیفرانسیل چیه و چرا..حتی نمونه هایی ازش رو توی طبیعت مثال زد...

اصلا تا حاالا ریاضی رو اینجوری آموزش ندیده بودم یعنی همش فکر میکردم ریاضی چارتا قانون مسخره بی سروتهه که آدما اُسکُل و بیکار که دیگه واقعا نمیدونن بیکاریشونو چطور پر کنن پدید آوردن که هی با پیچیده تر کردنش اعصاب همه رو به هم بریزن و بگن :"اَ ببینید ما چقد بلدیم ..."وگرنه به قول دانس (مستر میم) ریاضی درحد همون چهار عمل ساده و جدول ضرب کافی بود واین خیلی مسخرست که بیان و بکشوننش به هایپر بولیک و توابع هذلولی وتوابع برداری و از همه مسخره تر لگاریتم!

اما خب ابر سفید همه چیز رو تغییر داد...اصلا میدونستید از دیفرانسیل میشه توی تعیین مدت مرگ یه انسان استفاده کرد؟فقط تصور شرلوک هلمز درحال حل فرمول نیمه عمر باعث میشه بیشتر به ریاضی علاقمند بشم...با اون کلاه مسخره دوستداشتنی و کت بلند ...راستی چقد دلم برای شرلوک هلمز تنگ شده بود...بگذریم...

ابر سفید به حاضر وغایب خیلی اهمیت میده...میگن خیلی میندازه ...اصلا رحم نداره...اگر انداخت دیگه پاس نمیکنه...ابر سفید دکترا داره ...توی طراحی ساختمان دانشگاه دست داشته...همیشه پولیور آبی سیرمیپوشه...آنتایمه آنتایمه...ابر سفید علاقه شدیدی به لگاریتم داره و دوست داره همه مسئله ها رو از طریق لگاریتم حل کنه...تاحالا دوتا از بیتای حافظ رو سرکلاس خونده...متلک زیاد میندازه-مخصوصا به پسرا-

و صادقانه به ما میگه :"عملــــــه"

و اعتراف کرد که قبل از اومدن سرکلاس معادلات دیفرانسیل شهرسازی کلی نشسته باخودش فکر کرده که چطور این بچه های گیجِ هنرمندرشته شهرسازی  رو با ریاضی آشتی بده!

ابر سفید ...بهت تبریک میگم رفتی توی لیست استادان محبوب من ...اما...ناراحت نشیا...درسته سنت بیشتره اما قبول کن که اسمت حالا حالا ها باید زیر اسم استاد ف محبوب و دوستداشتنی بمونه

پ.ن:چقدر خوبه که با استادای جدید آشنا بشی...البته استادای کهنه کار و بدربخور جدید

پ.ن2: اینترم هیچ کلاسی...تکرار میکنم هیــــــــــــــچ کلاسی با استاد ف ندارم...(ترم قبل هفت واحدم زیر دست استاد ف بود)

پ.ن3:نظرات پست های قبل رو سر فرصت جواب داده و تایید میکنم...

پ.ن4: به طور کاملا ناگهانی این پست و پست قبلی بهم مرتبط شد...اصلا از حالا به بعد فرشته زده تو خط سرخپوستا...بعید پسفردا اسمم رو بذام پوکوهانتِس و با ببر کوچک پسر ابر سفید ازدواج کنم!


برچسب‌ها: شخصیت های برتر زندگی من, خاطرات

[ یکشنبه بیست و دوم بهمن 1391 ] [ 3:13 ] [ فرشته ]

[ ]

اصلا خون سرخپوستی توی رگهات بیداد میکرد

معلوم بود که بانقش ویلیام بلیک آروم نمیگیری

بیصبرانه منتظر رنجر تنها هستیــــــــــــــــــــــــــــم


برچسب‌ها: معرفی فیلم

[ سه شنبه هفدهم بهمن 1391 ] [ 1:53 ] [ فرشته ]

[ ]

آخرین خبر از شخصیت فرعی مورد علاقه:

در راستای اهداف سودجویانه خودش متحدانش زدن برادر کوچیکشو جلوی چشمش کشتن و 


tumblr_inline_mhjlh6i1mp1qhm4u8.gif


من عاشق اون جمله ای هستم که میگه:

" I want to suffer him on my term"

انگار غیر از خودش کسی حق نداره خواهر و برادراشو اذیت کنه!

پ.ن:کسی اینجا هست که از لهجه بریتیش بدش بیاد؟!

به علت ناموزون بودن جملات طولانی و کادربندی قالب قبلی عوض شد...


برچسب‌ها: vampire diaries, klaus

[ دوشنبه شانزدهم بهمن 1391 ] [ 3:21 ] [ فرشته ]

[ ]

گاهی اوقات میشه که تصمیما جدی میگیری اما همش به هم میریزه...الان داشتم به گذشتم فکر میکردم از اینکه چقد از اهداف قبلیم دور شدم ...چقدر هرروز توی سرگرمی های مزخرف و بیخود خودم غرق میشم...-حالا هی بابت استفاده از کلمات نصفه نیمه  خصوصی تذکر ندین اعصابم خورده دلم میخواد محاوره و شکسته بنویسم-

گاهی اوقات میشه از شرایط متنفر میشم -میشین مطمئنم برای شما هم پیش اومده-دلم میخواد 5سال بعد یا 10سال بعد باشم -هیچوقت دلم نمیخواد به عقب برگردم...

گاهی اوقات فقط میشینم و به یه هفته بعد فکر میکن...خداجون اگر این هفته درست و حسابی بگذره و هفته بعد و ماه بعد و ...

گاهی اوقات میشه از خودم از جایی که زندگی میکنم از داستانا نصفه کاره ای که بهم بافتم و وسط کار دلم رو زدن و الان عین زالو به سلول های نیمسوز مغزم چسبیدن خسته میشم ...دلم میخواست یه جای دیگه باشم...یه جای دیگه با یه آب و هوای دیگه با یه وسایل دیگه با یه امکانات دیگه حتی بدون اینترنت باسرگرمی های دیگه ای که آدم رو کمتر درگیر خودش کنه...

جایی که باعث بشه آدم بیشتر زندگی کنه...باتمام سلول های بدنش...

حتی اگر نشه همه جا و همه وقت آهنگ گوش داد...همه جا به نت وصل شد ...همه جا در دسترس بود ...همه جا عکس گرفت...همه جا فیلم گرفت و همه جا سرگرمی داشت...جایی که مجبور بشم خودم خودم رو راضی کنم ...نه چشم به هنر دیگران داشته باشم که منو درگیر کنن

گاهی اوقات تصور میکنم که فقط ازدواج میکنم بدون اینکه نویسنده درونم رو شکوفا کنم ...من بچه هایی خواهم داشت و مردی که نهایت تلاشش رو میکنه که درکم کنه ...

بچه هایی که بشه صبح با مسخره بازی از خواب بلندشون کنی و براشون هری پاتر و هاکلبری فین و سپید دندان بخونم و کارتون های رو که دیدم رو بهشون نشون بدم...

بنظر شما تا چند سال دیگه میتونم آرشیو دی وی دی هام رو داشته باشم؟

چون شدیدا دلم میخواد همراه بچه هام این انیمیشن ها رو ببینم...

نمو...شرک ...عروس مرده...ماداگاسکار ...عصر یخبندان...شگفت انگیزان ...گوژپشت نوتردام...شهراشباح

منِ نفرت انگیز...هیولاها علیه بیگانگان...

عکس العمل هاشون رو ببینم وکجا ها میخندن کجاها ناراحت میشن ...معنی کدوم لغت ها رو نمیفهمن...

ازتکرار کدوم لغتا خوششون میاد...از کدوم تکیه کلاما و شیرین کاری ها لذت میبرن

آخه من تابوده این انیمیشن ها رو تنهایی  و از سن16-17سالگی به بعد می دیدم و

هیچ وقت نتونستم تصور کنم بچه ها چطور با اونا ارتباط برقرار میکنن-فِنچ مِنچ دور و ورم نیس-


خیلی مسخره اس اما من بیشتر توی آینده ام هستم تا گذشته و حال...همش تو فکر ده سال بعدم ...ولی هیچ برنامه ای برای سی سالگی به بعد ندارم

اصلا همه چی مسخرس ...کلا دانشگاه ها که شروع میشه ...ترم که شروع میشه اول مسخره بازیه اون موقعس که تازه یاد همه دلمشغولی هام میفتم یاد کارایی که میخوام بکنم و بچه هایی که خواهم داشت...

اصن خیلی بروبچ های ما نسل چهارمی ها خوشبختن نه؟مخصوصا وقتی که بهترین هنر ننه باباشون سرچ کردن...لایک کردن...دانلود کردن ...و شِر کردن و فوروارد کردن باشه...تازه اگر خیلی هنرداشته باشن یُخده هک کردن هم بلد باشن توی دانشگاه هم پیچوندن ...تقلب کردن...بامعدل 14مدرک گرفتن و...

ا


برچسب‌ها: دلنوشته

[ دوشنبه شانزدهم بهمن 1391 ] [ 3:0 ] [ فرشته ]

[ ]

   امید چیز خوبیه، شاید بشه گفت بهترین چیزها، و چیزهای خوب هیچ وقت نمی میرن !

اندی رابینز در فیلم  رستگاری در شائوشنک


برچسب‌ها: معرفی فیلم

[ جمعه سیزدهم بهمن 1391 ] [ 1:4 ] [ فرشته ]

[ ]

http://files.cinemacenter.ir/images/x7g3bvrg2kg3m4dpaw.jpg
این فیلم رو پیشنهاد میکنم به کسانی که عاشق داستانهایی باتم پیوند برادری هستن...خلاصه داستانش هم اینه که سه تا برادر میخوان قانون شکنی کنن...علیه قانون منع خرید و فروش مش.روبات الکلی
داداش ارشد "فارست"بابازی دلنشین و جا افتاده تام هاردی عقل کل سردسته و یجورایی گادفادر گروهه
داداش دوم هم که نقش کله خر و بزن بهادر و بازی میکنه
و داداش سوم "جک"هم عاشق پیشه و احمق خانوادس که مطمئنن درطول فیلم پَک کامل فحش های دربستی شما رو دریافت خواهد کرد
فیلم یه جریان روتین آروم رو داره که خستتون نمیکنه...یه پایانبندی مناسب اما کمی آزار دهنده و سکانس های هیجان انگیزی از ترس،حماقت،شجاعت،برادری،عشق و...

فیلم قشنگیه من که از دیدنش خیلی خوشحال بودم تنها عیب بزرگش این بود که از "گری الدمن"بزرگ برای یک نقش کلیدی اما کوتاه استفاده کردن
نمیدونم چرا من همش درگیر این شخصیت های فرعیم

[ پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391 ] [ 0:31 ] [ فرشته ]

[ ]

"جانِ عزیز" یک فیلم رمانتیکِ امروزی بود با چند موضوع پراکنده...سکانس های طولانی و فوق العاده زیبایی از کنار دریا -مکان مورد علاقه من-داشت و یک دختر فداکار و بخشنده مهربان و زیبا -ساوانا-و یک پسر سرباز و قلدرتنها-جان- داشت که مواد لازم برای یک داستان رمانس هستند...و جدایی عمیقی که بخاطر مسئولیت جان در برابر ارتش و تحصیل ساوانا پدید می آید...


یک عنصر مهم توی این فیلم" نامه "است.نامه هایی که ساوانا و جان برای نادیده انگاشتن تنهایی و جدایی برای هم میفرستادند و با شبه جمله:"جانِ عزیز" و "ساوانایِ عزیز" شروع میشه...

البته برای من سوال اینه که چرا"جانِ عزیز" و نه "ساوانایِ عزیز"؟!

درحالی که ساوانای فرشته گون رو کارگردان به نوعی عزیز  برای تمام مردای فیلم-از پسربچه ها تا پدر جان-ساخته...با اینکه اواسط فیلم از صحنه های تکراری نامه خوندن جان و ساوانا خسته شدم و ناراحت شدم از صحنه های حضور نیروهای ارتش آمریکا و صحنه ای که دوست جان درمقابل یک غیر نظامی افغانی که داد وهوار میکرد گفت که :" این ترکی حرف میزنه" و درجواب جان که میپرسید"چی میگه "

گفت:"نمیدونم من پشتو و فارسی و همه این لعنتی ها رو بلدم اما ترکی بلد نیستم"

اما

این فیلم،قشنگه ...من از دیدنش پشیمون نشدم...اما خب شاید انتظار داشتم یه چیز جدیدی داشته باشه مثلا در مورد بچه های توهم گرایی که ساوانا در موردشون تحقیق میکرد دلم میخواست بیشتر پرداخته بشه یا پدر جان ...البته درمورد موضوع سکه ها و سکه چهارهزار دلاری -جفنگ -شاید بشه کمی تامل کرد ...این موضوع یه حالت قشنگ به فیلم بخشید یک رویای کودکانه که پدر متوهم جان رو تحت تاثیر قرارداد و درعوض جان رو تنها تر کرد...

صحنه های قشنگ این فیلم:

1-صحنه ای که جان نامه ای رو که برای پدرش نوشته رو توی بیمارستان بالای سرپدرش میخونه و بیاد کودکی و رابطه از دست رفته اش با پدرش و سکه ها گریه میکنه-یک گریه کاملا مردانه- یکذره منو یاد گریه مایکل -آل پاچینو- بالای سر دون کورلئونه پدر-مارلون براندو- انداخت-پدرخوانده1-...

2-صحنه ای که ساوانا از محدوده ممنوعه فرودگاه دزدکی میگذره و جان رو درلباس سربازی به بغل میزنه و تمام مسافرها درهر حالتی که هستند با دیدن جان و ساوانا لبخند میزنن...

حاشیه ها:چانینگ تاتُم بازیگر نقش جان امسال به عنوان جذاب ترین مرد 2012 انتخاب شد...و آماندا سیفرید هم که امسال با فیلم بینوایان فعلا تو بورسه البته من فیلمای "شنل قرمزی"و "ماما میا"رو هم از آماندا سیفرید دیدم اما بازیش توی فیلم جان عزیز از اون دوتا خیلی بیشتر به دل مینشست ...نمیدونم شاید به خاطر موضوع فیلم و شخصیتش بوده...


برچسب‌ها: معرفی فیلم

[ چهارشنبه یازدهم بهمن 1391 ] [ 20:11 ] [ فرشته ]

[ ]

اگر شما هم گذرتون به سیتی سنتر بزرگ و پرادعای شهر اصفهان افتاد و عروسک هایی که چشمتون رو گرفته بودن قیمت نجومی داشتن همینکارو بکنین:

.jpg.jpg


تازه از یکیش خیلیم بیتَره!


برچسب‌ها: خاطرات

[ دوشنبه نهم بهمن 1391 ] [ 2:58 ] [ فرشته ]

[ ]

تاحالا براتون از آقای الف کاف نگفتم؟نه واقعا نگفتم؟چقدر عجیبه که توی وبلاگ "من"هیچ پستی برای آقای الف کاف نیست...اصلا شما باید باهاش آشنا بشین چون نقش خیلی مهمی توی زندگی من بازی کرده ...

خب تا پردازنده قسمت های تاریک مغزتون رو به کار ننداختین در مورد آقای الف کاف توضیح میدم...این آقا که من بیشتر دوست دارم اسمشو بذارم" مِستِرآ" یکی از شخصیت های برتر زندگی منه!

کلاس اول دبیرستان بودم-تابستون سالی که اول دبیرستان رو تموم کردم -که با " مِستِرآ"آشنا شدم...اونم چطور؟از باشگاه تکواندو برمیگشتیم و داشتم درمورد رمان بربادرفته که تازه خونده بودمش برای خواهرم حرف میزدم-با نهایت شور و شوق یه دختر دبیرستانی که تازه بربادرفته خونده-که به خواهرم گفتم :"حیف انگار فیلمش هم خیلی قشنگه ..."اما ما مدتها بود برای فیلمای زبان اصلی که نمیتونستیم ببینیم افسوس میخوردیم که خواهرم گفت که یه کامپیوتری هست که انگار کارش فیلم رایت کردنه، من باور نکردم اما خواهرم که اصرار کرد گفتم  من نمیرم چون مطمئنم اگر هم فیلم داشته باشه دیگه فیلم بربادرفته 4ساعته قدیمی رو نداره ...شرط بستیم و خواهرم رفت پرسید و بعد گفت:"آجی داره ..."

و دفعه بعد که رفتیم و دوتا دی وی دی رو از مستر آ گرفتیم...

" مِستِرآ"به خواهرم میگفت :"عموجون" و به من میگفت:"خانم"

مستر آ خیلی بامزه است...اوکمی بیش از اندازه تپل است ...دماغش شبیه مارلون براندوس و ریش و سبیلش را شبیه جک اسپارو میزند...نهایتا 27-28سالش است ...مثل من و خواهرم بشدت درگیر فیلمها و شخصیتشان است...و مادرمان مادرش را میشناسد و به نوعی پسرهمسایه کشف نشده ماست ...

چیزی که باعث شد من و خواهرم دیگر غیر از او از هیچکس فیلم و سریال نخریم صمیمیت مودبانه ای است که مستر آ بدون قصد و غرض باهمه دارد او بسیار مودبانه سفارش فیلمها را میگیرد-به هرطریق که فیلم را به او معرفی کنید حتی اگر فقط یک جمله از یکی از شخصیت های فیلم را یادتان مانده باشد یا یک سکانس یا اسم موسیقی یا حتی اسم تدوینگر! بازهم او میتواند سریع اسم فیلم را تشخیص دهد-و بسیار مودبانه درمورد فیلمها توضیح میدهد و بازهم بسیار مودبانه اشتباهات مارا در تلفظ اسم فیلمها تصحیح میکند!

حتی همان سال که درکمال تعجب فیلم "گرگ و میش1"را با کیفیت عالی از او گرفتیم به خواهرم گفت که تمام کتاب های گرگ و میش را خوانده-البته الان مایه شرمساری است اما خب ما کشف کردیم که اوهم مثل ما درگیر فیلم و کتاب است-

خیلی وقتها که فیلمها را با کیفیت اصل-ونه پرده-ا او میگیریم ودرحالی که در مرکز اصفهان-که دور از شهر کوچکمان هست-هنوز کیفیت اصلی گیر نیامده کلی بابت وجود او خدا را شکر میکنیم!

مستر آ مثل من و خواهرم عاشق تیم برتون و جانی دپ است ...او میداند که من دیگر فیلم ندیده از جانی دپ ندارم خودش همه فیلمهای جانی دپ را برای من رایت کرده...دزدان دریایی چهار را بدون سفارش برای ما رایت کرده بود...

مستر آ مثل ما مارلون براندویِ "اتوبوسی به نام هوس" را به اندازه مارلون براندویِ "پدر خوانده "دوست دارد...یکبار که از او پرسیدیم "توی پدر خوانده 2 مارلون براندو هم هست؟"

با یک غم کهنه و قدیمی توی چشمانش یک "نه "شبیه آه کوتاه گفت جوری که ما از سوالمان پشیمان شدیم انگار که داغش را تازه کرده باشیم...

مستر آ مثل ما تمام انیمیشن ها را میبیند مخصوصا انیمیشن هایی را که تیم برتون دستی در آن داشته باشد...او حین شنیدن اسم های: جانی دپ،پل نیومن،مارلون براندو،آل پاچینو،جیمز دین،و مریلین مونرو،دنیل دی لوئیس و مریل استریپ چشمانش می درخشد...

مستر آ دست خط انگلیسی و فارسیفانتزی بامزه ای دارد...و قیمت دی وی دی هایش از همه جای اصفهان ارزانتر است...او به روز ترین آهنگ ها فیلم ها و بازیها را دارد و قدیمی ترین و کلاسیک ترین و گمنام ترین فیلمهای بهترین بازیگر ها را هم اگر بخواهید یا دارد یا برای شما "گیر "می آورد...

برنامه های خوشی ما سال بعد به پایان رسید...مستر آ به سربازی رفت او موهای بلندش را تراشید و ناخن های بلندش -نوازنده سه تار است-را کوتاه کرد و رفت ...ما ماندیم و مغازه مستر آ که هروقت از باشگاه برمیگشتیم با حسرت به آن نگاه میکردیم ...دیگر مستر آییی نبود  که ما برویم و دی وی دی های براق و نویمان را از او بگیریم در مورد آخرین فیلم جانی دپ از او بپرسیم و نظرمان را در مورد فیلمهای قبلی بگوییم و تازه ترین آهنگ ها را روی ام پی تریمان بریزد...

اما خب از آنجا که وضع همانطور باقی نمیماند برادر مستر آ برگشت و مغازه را باز کرد...برادر مستر آ نقطه مقابل او بود ...او به همان اندازه مستر آ-کمی بیشتر-تپل بود و موهای آشفته و چهره سوخته ای داشت با سبیل هایی که طبق یک سبک هنری -به خیال خودش-آن ها را تاب داده بود...در نحوه برخورد برادر مستر آ دیگر خبری از آن سادگی نبود او گاها زیادی خودمانی و گاها بد اخلاق بود درمورد یک فیلم باید یک بیوگرافی توضیح میدادی تا بفهمد قضیه از چه قرار است و نگاه های آزار دهنده اش ما دوتا را از فیلم دیدن متنفر میکرد...علاوه بر آن تا زمانی که مستر آ در آن مغازه بود ما باخیال راحت وارد مغازه میشدیم -حتی اگر مغازه پر از پسر بود- و میدانستیم که مسترآ قبل از همه کار ما را راه می اندازد و یا اگر قرار باشد کار ما طول بکشد همه پسر ها ولو اگر تعدادشان پنج برابر ما بود را بیرون میکرد تا ما راحت باشیم اما درمورد برادر مستر آ ما میبایست یک مغازه شبیه به پاتوق پسرانه را تحمل میکردیم که فقط قلیون کم داشت،تازه بعد از گرفتن دی وی دی ها باید یکساعت روی آنرا نگاه میکردیم و دستخط وحشتناک برادر مستر آ را رمزگشایی میکردیم ...تازه آن موقع بود که فهمیدیم مستر آ منبع تمامی ویدئوکلوپ های شهرمان است و بعد از اینکه کلی گشتیم و یک ویدئو کلوپ نسبتا خوب-اما گرون-یافتیم طرف خواهرزاده مستر آ از آب درامد...

شش هفت ماهی را بدون فیلم تحمل کردیم-چقدر سخت بود-سال کنکور هم بود اما خب ...سخت بود دیگه ...تا اینکه  یکروز که از مغازه خرازی برمیگشتیم -همان سال به خاطر کنکور ورزش رو ول کردم-دیدیم که چراغ مغازه مستر آ روشن است و به جای گوریل چشم وزغی -برادر مستر آ-خودش که قیافه اش شبیه تئودور توی آلوین وسنجاب ها بود پشت سیستم نشسته ماهم فرصت را غنیمت شمردیم و سراغ مستر آ رفتیم و فهمیدیم که برگشته وروزهای فرد را میتواند در مغازه باشد-انتقالی گرفته بود- و به ما گفت که اگر امری داشته باشیم روزهای زوج گوریل درمغازه است اما خب دیگر روزهای فرد برای ما نوید گر بودن مستر آ بود و باخیال راحت میرفتیم سراغ دیدن کاور فیلمهای روز دنیا سفارش دادن اونها  و گرفتن آن دی وی دی ها با آن دست خط بامزه!البته دزد به خانه مستر آ زده بود و 6000تا از فیلمهای آرشیو مستر آ را دزدیده بود!تصور از کف دادن 6000تا دی وی دی فیلم به قول خودش "نایس"آه از نهاد ما برآورد مخصوصا اینکه فیلمای کلاسیک ما هم جزو آنها بود...

همینطور که موهای مستر آ رشد میکرد ما هم بزرگتر میشدیم ...دیگه اون خبری از اون دوتا دختر کوچولویی که بعد  از گرفتن "دزدان دریایی کارائیب 3"از دم پاساژی که مغازه مستر آ بود تا خانه مسابقه دو میگذاشتند نبود...دیگه دوتا لیدی شده بودیم-خواهرم شاید کمی لیدی تر از من-اما بازهم زمانی که وارد مغازه مستر آ میشدیم و غیر از ما کسی نبود بازهم فیلمهای موزیکال احمقانه از او میخواستیم و درمورد آخرین انیمیشن ها و البته"جانی دپ" از او میپرسیدیم...

ما فیلمهای سلبریتی های دیگرمان را هم از او میخواستیم :" تام هاردی،لئوناردو دی کاپریو،کریس نولان(کارگردان)،هیث لجر،گری اولدمن،کایرا نایتالی،رابرت دنیرو،..."و خیلی کم جواب رد میشنیدیم...

بعد از کنکور شروع به دیدن سریال کردیم:" شرلوک هلمز عصر جدید،خاطرات خوناشام،..."

و خب طبعا تعداد دی وی دی ها بالا میرفت...بقیه دوستانمان را هم با پدیده ای به نام مستر آ آشنا کردیم و خب شهر کوچک ما بود  و مغازه شگفت انگیز مستر آ

راستش شاید اگر مستر آ نبود من هیچکدام از این فیلمها را نمیتوانستم ببینم ...مخصوصا وقتی که محدودیت شدید رایت و کپی اعمال شد ...اما خب مستر آ فرد جان سختی است...حتی شنیدیم که او مدتی کتک و حبس را هم به جرم های واهی ناشی از علاقه شدید به سینما کشید-او برای ما عشق سینما ها به نوعی اسطوره است-

حالا هنوز هم مسترآ هست-با اینکه شنیدیم قصد دارد به خارج برود-...موهایش دیگر کاملا بلند شده و مغازه اش دوسه بار توی پاساژ جایش را عوض کرده اما هربار قفسه های چوبی را به همان ترتیب می چیند و چندتا کاور بازی قدیمی را به نوعی تزئینی توی قفسه ها میگذارد با دوسه بسته هندزفری خاک خورده که همه میدانند مستر آ قصد فروششان را ندارد ...وبه ترتیب عکسهای آل پاچینو در صورت زخمی و جانی دپ و برد پیت و مارلون براندو را در بهترین نقطه مغازه اش از بالا به پایین چیده

اصل کار و سرمایه مغازه خالی و خلوتش درون همان سیستم همیشه روشن روبرویش است و اسباب کارش آن دفترچه  ای است که اسم فیلمهارا در آن مینویسد...

خلاصه مستر آ کسی است که تمام این فیلمها را برای ما رایت میکند و حتی تا به حال حتی یک ریال -یا یک سِنت-هم بابت علاقه مندی ما به جیب منور جانی دپ تیم برتون یا آل پاچینو نرفته چرا که ما همیشه به قانون اف ب.ی آی اول فیلمها هِرهِر میخندیم و فیلم را که مستر آ همراه با پشت صحنه  وصحنه های ویژه و صحنه ها حذف شده و حتی صحبت های کارگردان یا نویسنده و بازیگر برایمان رایت کرده می بینیم...

از کیتن  و چارلی چاپلین، اینگرید برگمن و کازابلانکا و رت باتلر و هیچکاک و همشهری کین و جیمز دین و الیزابت تیلور،...تا بتمن 3و لاراکس و مایکل مان و کریس نولان و اسپیلبرگ واسکورسیزی و (بازیگر ،کارگردان،فیلم ،انیمشن و حتی موسیقی متن فیلم)همه برای ما به مستر آ ختم میشه...

دیگه عادت کردیم که به محض اتمام امتحانا بدویم -البته الان دیگه نمی دویم مثل خانم های مودب میریم-توی مغازه مستر آ و سفارش انبوه فیلمهایی که توی امتحانا نمیتونستیم ببینیم رو بدیم فرقیم نداره که الان دیگه من دانشجو شدم (و بجای امتحان از دست پروژه هام راحت شدم)و خواهرم دبیرستانی و قدمون خیلی بلند تر از سه چار سال پیش شده، بازهم وقتی میریم اونجا میدونیم که مستر آ از پشت سیستم سرشو بلند میکنه حرفشو با دوستش قطع میکنه و ازما میپرسه:

-خب بچه ها،چه خبر؟چه امری دارین؟

و ماهم با چشمایی که برق میزنه یا اسم فیلم و بازیگرهامون رو میگیم و یا لابلای کاور های آخرین فیلمهای که "گیر"آورده شنا میکنیم تا فیلم مورد علاقمون رو پیدا کنیم!

اینم عکس آخرین فیلمایی که از مستر آ گرفتیم نمیدونم میتونین دست خطشو تشخیص بدین یا نه اما باید بدونید که این دستخط برای ما یه حالت نوستالژیک پیدا کرده:

.jpg


برچسب‌ها: شخصیت های برتر زندگی من, خاطرات

[ دوشنبه نهم بهمن 1391 ] [ 2:53 ] [ فرشته ]

[ ]

اون دسته چپیه گلدونیه که تابستون درستش کردم با گلهای بافتنی خودم تزئینش کردم و دست راستیه هم کادوئیه که دیشب پیچیدم که متن روش رو زیر عکسا نوشتم،کاملا عشقی هردوشون رو درست کردم نه قراره به کسی کادو بدم نه احتیاجی به گلدون داشتم

راستی اسکلت اصلی گلدونه بطری ایستک اناری نوشیده شده توسط شخص خودمه!

http://upcity.ir/images/98183400182496655612.jpghttp://upcity.ir/images/94454073244071029356.jpg

maybe there`s something you`re afraid to say

or someone you`re afraid to love

or somewhere you`re afraid to go

it`s gonna hurt

it`s gonna hurt

because it matters...

- John Green


برچسب‌ها: پیشرفت های من

[ یکشنبه هشتم بهمن 1391 ] [ 3:41 ] [ فرشته ]

[ ]

خب همگروهیم که یادتونه چندبار در طی این پست ها ازش مینالیدم؟یادتونه دیگه غُرغُرهام!

همگروهی من درواقع دوست صمیمی منه و من به طور اتومات ترم قبل برای سه درس مختلف

باهاش همگروهی شدم  و توی هرسه گروه مجبورشدم جور این انتخاب رو بکشم

راستش خیلی از بچه ها با گروهشون دچار مشکل شدن و

تنهایی کارشون رو ادامه دادن  اما من نمیخواستم کسی باشم که وسط ترم یهو

از کار گروهی دست بکشه و از اون گذشته نمیخواستم اختلافاتمون علنی بشه،

بنابراین زمانی که میدیدم دوستم کم کاری میکنه، بی هیچ حرفی مسئولیت های

اونو انجام میدادم و تشکرهای فراوونش رو میشنیدم-بعد از اون تماس تلفنی که بهم گفت

نمیخواد که من هی بهش یادآوری کنم که چه کاری رو انجام داده چه کارایی رو نه من دیگه

بهش برای انجام کاری اصرار نمیکردم و اصلا هم اعتراض نکردم نمیگم کار درستی بود اما

تصمیم گرفتم همینطور پیش برم

خدا رو شکر این ترم تمام شد و نمره های گروهیمون خیلی خوب شد اما خب به قیمت اینکه من آخر ترم تبدیل شده بودم به یه روانی بی اعصاب و خسته که کار گروهی رو یتنه داره انجام میده...بنابراین این ترم تصمیم گرفتم به هرقیمتی که شده گروهم رو عوض کنم-اجازه تکی کار کردن نداریم-بایکی از دوستانم هماهنگ کردم و به دوست خودم خبر دادم که من اینترم میخوام گروهم رو عوض کنم خیلی مودبانه علتش رو این عنوان کردم که مسیر خونه هامون از هم دوره وبهتره که اینترم از هم جدا باشیم.

دوستم خیلی معقولانه قبول کرد اما صبح روز بعد اس ام اس داد که

"میخوای من تو گروه نباشم؟"

چون جوابی ندادم دوباره اس داد"میدونم اینترم یتنه خیلی از کارها رو انجام دادی منم که ازت تشکر کردم-با اینکه کافی نبود-اما من اینترم شرایطم طبیعی نبود و انتظار نداشتم اینطور پشتم رو خالی کنی"

راستش غیر از اینکه هیچ مسئولیتی نسبت به اون توی خودم احساس نمیکنم و فشار کاری ای که اینترم روم بود یه حس بدی هم نسبت به انتظارات بیجاش داشتم هردفعه که میبخشیدمش و اس ام اسش رو مبنی بر:"من هیچکاری نکردم ...شیت ناقصه ...از هفته بعد زرنگ میشم قول میدم"میخوندم اما

هفته های بعد میومدن و همگروهی زرنگ نمیشد و ...

یه شبایی که نصفه شب خبر میداد هیچ کاری برای تحویل انجام نداده خیلی راحت مینشستم نیم ساعت اشک میریختم حرص میخوردم و بعد شروع میکردم به شیت بستن...-راحت بگم که اشکم در مشکمه-

این شد که بقول یکی از دوستان صمیمیم یه نه گفتم و خلاص...خیلی راحت جواب دادم-اس ام اس-

"برای هردومون بهتره که توی گروه های جداگانه باشیم"

الان مدت مدیدی است که اسمش و اس ام اس هاش روی صفحه گوشیم نمیفته و به معنای حقیقی کلمه قهر کرده اما خب نمیدونم چه انتظاری از من داشت...راستش خیلی از اینکه صبح روز تحویل از خوشگذرونی های روز قبلش تعریف میکردو الان از اونا به عنوان شرایط غیرطبیعی یاد میکنه حرصم میگیره اما بازهم نگرانشم امیدوارم بتونه اینترم خودشوپیدا کنه و تلاشش رو بیشتر کنه ...براش کلی آرزوهای خوب دارم و امیدوارم که درک کنه که اگه بازهم همگروهی من بود بیشتر به تنبلی عادت میکرد شاید خواست خدا بشه که اینطوری کمی توی رفتارهاش تجدید نظر کنه

اما من قهر نکردم از دستش هم ناراحت نیستم

و اگر برگرده با آغوش بازمیپذیرمش البته به عنوان یه دوست نه همگروهی

خب کسی که پشتش رو خالی کرد من نبودم


برچسب‌ها: دلنوشته, خاطرات

[ شنبه هفتم بهمن 1391 ] [ 13:24 ] [ فرشته ]

[ ]

خطـــــــــــــــــــــــــــــــــر لو رفتن کامل داستــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان

50/50

آدام یک دوست دختر هنرمندنقاش و سانتی مانتال به اسم ریچل،یک دوست سهل انگار و شهو.ت طلب به اسم کایل و یک مادر بیش از اندازه نگران و یک پدر آلزایمری دارد،از از ترس مرگ ناشی از تصادف رانندگی بلد نیست و در رادیو کارمیکند و به شدت درگیر ساخت برنامه ای در مورد آتشفشان موا است.آدام جدا از پدرومادرش با دوست دخترش مستقل زندگی میکند و درست زمانی که از درد کمر به خود میپیچد به پیشنهاد کایل بددهن به دکتر میرود و سرطان ستون فقرات خودش را کشف ودرک میکند...و امید۵۰-۵۰زنده ماندنش را،آدام اول موضوع را با شریک زندگیش در میان گذاشت او یک برخورد خوب داشت امیدداشت که باهم از پس آن برخواهندآمد،بعد موضوع را به دوستش -کایل میگوید...کایل شوکه اول چندین فحش رکیک میدهد و بعد با خیال راحت در مورد قمار و احتمال زیاد۵۰-۵۰و بازیگر دکستر که از سرطان جون سالم دربرد حرف میزند و مطمئن است که دوستش زنده میماند.آدام پدرومادرش را به شام دعوت کرد و به مادرش موضوع را گفت مادرش با خوشخیالی مشغول درست کردن چای سبز شد که احتمال سرطان را ۱۵درصد کاهش میدهد و در آخرآدام به سراغ تراپیستش رفت که یک دختر جوان وتازه کار بود که روی تز دکترایش کار میکرد وآدام  به همراه کایل سرش را از ته میتراشد و به قول خودش شبیه "ولدمورت"میشود...ناگهان همه چیز بهم ریخت...ریچل بعد از شیمی درمانی دنبال آدام نیامد...کایل با سوءاستفاده از موضوع سرطان آدام دخترها را به خود جذب میکرد و آخر کار مُچ ریچل را حین خیانت گرفت...-به طرز اعجاب انگیزی صحنه برملا کردن خیانت ریچل توسط کایل بشدت خنده دار و دیدنی است-ریچل آدام را ترک میکند و آدام بعد از جلسات شیمی درمانی با اتوبوس به خانه برمیگردد...و با کایل هوسباز سراغ عشقبازی دختران همه جایی میرود و ماری جوانای بیشتری مصرف میکند و دوست دوره شیمی درمانی اش میمیرد...آدام اتفاقی در ایستگاه اتوبوس تراپیست جوان را میبیند و سوار ماشین او میشود و با او دردودل میکند شماره تلفن اورا میگیرد...تراپیست خیلی رک به آدام میگوید که او یک عوضی است چرا که مدتهاس با مادرش حرف نزده و همراه او به دکتر نرفته...  

آدام همراه مادرش به دکتر میرود وماحصل ویزیت آنروز این است که تومور آدام همچنان پیشرفت میکند و آدام باید به یک عمل ۵۰-۵۰تن بدهد و یک کشف بزرگتر اینکه مادرش بهترین روز هفته اش را با انجمن مادران بیماران مبتلا به سرطان میگذراند...درتلوزیون میبیند که آتش فشان موا فوران کرده و شب قبل از عمل آدام همراه کایل مشروب مینوشد و میخواهد که ماشین سواری کند ...او باهیجان در باند خلاف میراند وبعد که کایل ماشین را متوقف میکند کایل را بیرون از ماشین میاندازد به تراپیست زنگ میزند و میگوید که به او علاقه داردزمانی که دوستش کایل را مست ولایعقل به آپارتمانش میبرد میبیند که کتاب کمک به بیماران مبتلا به سرطان در خانه دوست بیخیالش است درحالی که صفحاتی از آن مطالعه و علامتگذاری شده...صبح روز بعد آدام توسط کایل به بیمارستان میرود و از همان سکانس من شروع به اشک ریختن کردم تا پایان عمل کایل یادم نمیاد بعد از جدایی نادر از سیمین سرهیچ فیلمی گریه کرده باشم اما بخاطر آدام گریه کردم سکانسی که به دوستش گفت که اگر اومدی بیمارستان و من رفته بودم اتاق عمل و دوستش جمله اش رو اینجوری کامل کرد:

خب بعدا میبینمت                                                                  

 و بعد از پیاده شدن آدام باپشت دست چشمانش را مالاند -گریه کایل را دیدن غنیمت است-

سکانسی که آدام روی تخت بیمارستان به پدر آلزایمری اش گفت که

 بابا نمیدونم منو یادت میاد یا نه اما میخوام بدونی که دوستت دارم  و پدرش لبخند گنگ و مبهمی زد.

 صحنه زیبایی که آدام از پرستاری که بیهوشی وارد بدنش میکرد پرسید که :کی بهوش میام؟

و پرستار گفت :بستگی به بدن داره هر بدنی یجور به بیهوشی جواب میده

و آدام گفت"لعنتی من میخوام بدونم بین عمل بهوش میام یا ممکنه هیچوقت چشامو باز نکنم..."

و سردرسینه مادرش گریه کرد ...زشت تر و تنهاتر و مریض احوال تر از همیشه

موسیقی توی این صحنه ها بیداد میکرد و من واقعا،به معنای ِحقیقی اشک ریختم

بلاخره آدام از اتاق عمل پیروز بازمیگردد و به همراه تراپیست-کاترین-زندگی تازه ای را آغاز میکند

این فیلم رو اول از شبکه آموزش دیدم نصفه و نیمه اما بعد خودم اونو تهیه کردم و دیدم ...

فیلمی بود خیلی واقعی در عین حال آموزنده....

اما خب نه جوری که بخواد بهت بگه :"اووی یارو اینو ببین..."

جوری که خودت بدون اینکه بفهمی میبینی میشنوی درک میکنی زندگی میکنی...

پ.ن:یکی از علایق من توضیح کامل فیلماییه که منو درگیر میکنن


برچسب‌ها: معرفی فیلم

[ شنبه هفتم بهمن 1391 ] [ 2:16 ] [ فرشته ]

[ ]

آقای مجری: آدم گرسنه سنگم میخوره

کلاه قرمزی: نه ...منو ببین نمیشه آقای مُرجی...زیر آبم شستمااا...اون وَختا که بچه بودم...

کلاه قرمزی و بچه ننه نسخه نمایش خانگی


برچسب‌ها: معرفی فیلم

[ جمعه ششم بهمن 1391 ] [ 1:42 ] [ فرشته ]

[ ]

هتل ترانسیلوانیا

هرفیلمی که ته تم داستانش یه پدر مهربون  که کابوس رویاهاش از دست دادن دخترش  یا ناراحت دیدن اون باشه منو جذب میکنه بخصوص اینکه انیمیشن نفسگیری باشه که پدرقصه عمو دراک یا همون دراکولای خودمون باشه و عمو ها و خاله های قصه عمو فرانکشتاین و خاله وندایِ گرگینه باشن و مهمونای جشن تولد هم مردنامرئی و مومیایی و اژدها-مار-نه سر و ...
 و بَدمَن قصه هم یه پسر اهل حال و بامزه با تکیه کلام"cool"باشه که تنها عیبش اینه که انسانه!

به عنوان تعطیلات بین ترم بهترین پیشنهاده..این انیمیشن رو من خیلی بیشتر از braveدوست داشتم شاید بخاطر دختربچه درونمه که خیلی وقت بود از ته دل نخندیده بود...

برچسب‌ها: معرفی فیلم

[ پنجشنبه پنجم بهمن 1391 ] [ 21:20 ] [ فرشته ]

[ ]

یادداشت کنید فیلمای:

ابراهام لینکن شکارچی خوناشام،شبکه اجتماعی ,هتل ترانسیلوانیا،عصریخبندان چهار دوبله شده,منسفیلد پارک,این جا بدون من,کلاه قرمزی و بچه ننه,سخنرانی پادشاه ,immortal,angels crest,...

سریال: walking dead

و کتاب رمز داوینچی و گتسبی بزرگ


قراره تعطیلات منو رقم بزنن

با یک نگاه ساده میتونید متوجه بشین که من چقد از اون جایگاه فرهنگی سابق-مطالعه رمان-سقوط کردم و در دنیای رنگ و تصویر غرق شدم و بدست خویشتن میخوام استعداد های الهی وجودیم رو نادیده بگیرم- چقدر خودشو تحویل گرفته-


برچسب‌ها: پیشرفت های من, خاطرات, دلنوشته

[ سه شنبه سوم بهمن 1391 ] [ 15:11 ] [ فرشته ]

[ ]

-سلام

-سلام

-خسته نباشی

-ممنون

-هندسه پاس کردی؟

-آره خدا رو شکر ،تو ریاضیتو چکار کردی؟

-پاس شد


و این مکالمه انشالله تا ترم آخر دوباره و دوباره توی این دانشگاه تکرار بشه ...

البته امیدوارم دوباره توسط حراست قطع نشه...نمیذارن دوکلمه بحث فرهنگی داشته باشیم....


برچسب‌ها: خاطرات

[ سه شنبه سوم بهمن 1391 ] [ 15:0 ] [ فرشته ]

[ ]

the real monster


برچسب‌ها: vampire diaries, klaus

[ سه شنبه سوم بهمن 1391 ] [ 14:57 ] [ فرشته ]

[ ]

قبل از امتحانات داشتم یه رمان فانتزی برای مسابقه فنزین مینوشتم که البته به سرانجامی نرسید چون خورد به تحویل پروژه ها  والانم مسابقه فنزین وقتش تموم شد...

خلاصه توی این رمان عدد هفت خیلی مهم بود...شماره پلاک ...شماره خونه...شماره کوچه ...تعداد آدما...همه به هفت تموم میشد و آخر قصه این هفت و درخشش به اوج میرسید

شما درموردعدد هفت چه نظری دارین ...چه احساسی دارین؟


حالا سوال دوم اگر شما میدیدن که ریاضی عمومی دو تون رو شدین هفت فکر نمیکنین که این رمان نویسی اونم از نوع فانتزیش بین ترم جالب نیست؟ یا اصلا رشته شهرسازی مناسب کسی که مشتاق نوشتنه نیست؟


بعد اگر به محض تصمیم برای سوزوندن اون رمان دوباره نتایج رو بزنن و شما بدون اعتراض ده بگیرین فکر نمیکنین خدا میخواد بهتون بگه هرچیزی به وقتش؟یا حداقل اینو یه پیغام نمیدونین؟


برچسب‌ها: پیشرفت های من

[ دوشنبه دوم بهمن 1391 ] [ 0:9 ] [ فرشته ]

[ ]

استاد ف: فرشته به بچه ها بگو کسانی  که نمره های پونزده به بالا گرفتن شیتاشونوبیان ببرن ازشون عکس بگیرن فردا سی دی عکسشو بیارن

فرشته : استاد نمره هاشو که زدین دیگه عکس نمیاره کسی

استاد ف: ممکنه توی عکسا تجدید نظر بشه یوقت یه نیم نمره بیست وپنج صدم به کسی اضافه بشه

یکی از بچه ها میاد تو کلاس و میگه : چی استاد چکار باید بکنیم؟

استاد:فرشته بگو

فرشته: استاد گفتن پونزده به بالا ها شیتاشونو ببرن عکس بگیرن سی دی عکسشو بیارن استاد نمره اضافه میکنم درحد دونمره سه نمره ...

استاد ف : [لبخند]

فرشته: چهار نمره

استاد: بیست نمره سی نمره ...من بابیل اینجا وایستادم...بیلی نمره میدم...

این چند روز آخر ترم با استاد ف خیلی جیک توجیک شدم یعنی اصن یه وعضی فک کنم فهمیده که شده استاد محبوبم...به امید روزی که استاد بشم برم کنارش توی حیاط پشتی سیگار دود کنیم و شیت بچه ها رو کرکسیون کنیم[نیشخند]


برچسب‌ها: شخصیت های برتر زندگی من, خاطرات

[ دوشنبه دوم بهمن 1391 ] [ 0:4 ] [ فرشته ]

[ ]



مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه